از خود با خویش
.!.!.!.
قلبم کنده شد
نمیتونم یه جا بمونم دیگه
نمیدونم کجا برم
خدایا تو که میفهمی دلتنگی چه بد مرضیه آخه ......
به وسعت همه ی آسمونها دلم تنگه
بیا و دلتنگیم و ازم بگیر
من مطمئنم که فقط تو می تونی آرومم کنی
دنیا به این بزرگی چرا این همه دلتنگی فقط مال منه؟؟؟؟
مگه نمی دونی قلبم طاقت نداره؟
خدایا
ذره ذره مردن خیلی سخته ها خیلی!
توجه کردی من مدت هاست که خوشحال نبودم؟
حتی دانشگاه رفتنم حالم و خوب نکرد و می دونم خوب نمی کنه
خودت می دونی که با چه چیزای کوچیکی خوشحال میشم
پس چرا این چیزای کوچیک و نمیدی بهم چرا؟
اما من هنوز امیدوارم
امیدوارم که خوب بشه
پ.ن: اینجا نوشته بود.. دیدم حرف منم هست.....http://1masochist.blogspot.com/
وقتی کلی حرف برای زدن دارم
موقع زدنش که میرسه میگم هیچی !
بعد هی پشت سرهم این حرفا روهم تلنبار میشه اونقدر که الان دارم میترکم ...
خدایی که یه حافظه بهم دادی که همه چیز و با جزییات یادم بمونه
آخه من اینهمه پیشت میام
تو هم بیا پایین یه کم دقیق تر به من گوش کن
اصلا من بد
من خیلی بد
خوب بیا بگو بهم یاد بده که خوب شم...می خوام فقط خودت بیای بگی..
این دلم بی طاقته
این دلم می خواد بره یه جایی که دور شه
دور شه از همه آدمایی که میشناسه
دلم می خواد بره یه جایی که تنها باشه
نه اینکه اینجا باشه و تنها باشه !!!
پ.ن: مدت هاي زيادي بود ... هيچ شعر و متني انقدر اندازه ي اين روم تاثير نذاشته بود...
من فك نمي كردم قبول شم
من فك مي كردم اگر هم قبول بشم خوشحال نميشم
من فك مي كردم مثل دفعه ي اول خوشحال نميشم
اما هم قبول شدم
هم خيلي بيشتر از دفعه ي اول خوشحال شدم
هم از خوشي داشتم مي مردم
بيشتر از اين خوش حال بودم كه فقط سه روز درس خوندم و كلي درصدهام بالا شده بود
و از اين خوشحال شدم كه اون دانشگاه انتخاب اولم كه دوسش داشتم قبول شدم
پ.ن: الان هم دارم سعي مي كنم گريه نكنم ، چون خبري از ثبت نام نيست ...
دوست داشتنیه
طبق معمول پنجره باز و باد میاد
باد خنک پاییزی !
فک کن....
پاییز...
باورم نمیشه پاییزه...دلم میخواست زمان تو ۲۰ تیر متوقف می شد ...
ما دلمان گرفته
تك و تنها نشسته ايم روي صندلي
نه كسي هست ، حرف بزنيم
نه كسي هست ، ببينيمش
نه كسي هست ، دلش تنگ ما باشد
دلمان همين جور مي خواهد گريه كند
ما هي داريم سركوبش مي كنيم
پ.ن: ما دلمان تنگ است ، اما تو نمي فهمي ...
خاكاشو كه زدم كنار ديدم اي بابا قالبش خود به خود عوض شده
زياد نگشتم
همچين كه از ذهنم گذشت : يه قالب رنگ روشنه قلب داره دوست داشتني اين و پيدا كردم
..
پ.ن: جمعه بود باز
به بدو بدو ي قبل مهموني رفتن
به خود مهموني
به شام مهموني
به فيلم نگاه كردن بعدش
به ...
به هيچ كدوم اينا نگذشت ... ته تهش به همون دلتنگي هميشگيش گذشت ...
كه هنوز هستم
كه جاي تير ماهم بي آرشيو نمونه
ويلاگ دوست داشتنيم من يادم نمي ره كه تو تو همه ي روزام كنارم بودي
وقتي مي خونمت بزرگ شدنم و تغييراتم و كاملا حس مي كنم
فقط اين روزا نوشتنم نمياد
همين
خودم خسته شدم از اين كه يك ساعت خوب و شادم و به هر چيزي كه يه ساعت پيش گريه م و در مي آورد مي خندم و مي گم .. اي بابا اينكه حل شدنيه ... واسه اينم ميشه صبر كرد .. خدا كمكم مي كنه ... من مي تونم صبر كنم
اما يه هو مي ريزم به هم
فكراي بد آزارم مي ده اشكام سرازير ميشه
احساس تنهايي كه ديگه نابودم مي كنه
خودت مي بيني كه
نمي خواي كمكم كني؟
احساس مي كنم دارم زجر كش ميشم ....
خب چرا همیشه یه کاری می کنی که بهار هر سال واسم سخت باشه
سخت بگذره
اذیتم کنه
آخه چرا؟
ظهر دلگیرش همیشه دیوونه م می کنه
هیچ صدایی نمیاد
خدا جونم
من فقط می تونم دعا کنم
میدونم تو هم خوب بهم گوش میدی
میشه لطفا جوابش و هم یه جوری بدی که من درست بشنوم ؟
بهای سنگینی داره
نمی دونستم واسه خوب بودن هم باید بهای زیادی داد ...
چقدر منو امتحان می کنی آخه
خداجون مریض شدم انقدر امتحان پس دادم
خودت می دونی من چه جوریم
دلم نمی خواد یه کارایی و انجام بدم
خواهش میشه من و بذار تو لیست اولویت هات یه رسیدگی اساسی به زندگی من بکن
خلی زیاد
این دل من ...
نه دیگه گفتن نداره تو خودت می دونی چه جوریه ...
ناراحت شدم
نباید اون حرف و به من میزدی ...
تو تمام جاهای قشنگی که امشب رفتیم و من الکی خندیدم .. تو که دیگه فهمیدی از شکسته شدنم چه زجری می کشم؟؟؟
مرگ من تو بگو که فهمیدی...نشونم بده که فهمیدی...یکم بغلم کن آروم شم
تو بیا و با من همکاری کن و دلگیر نباش!.!
می دونم من و تو این شرایط بد تنها رهام نمی کنی
خدایا
می دونم صدامو می شنوی
خدایا
خواهش می کنم کمکم کن
خدایا
نذار اینجوری عذاب بکشم خواهش می کنم
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |

